ღ *حَمیــــــ ــــــد&پریســـــ ـــــآ*ღ

خیلـــــــی کــــــــــثافتی عِشقــــــــــــــــقَم..

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

سر گذشت من..........

سلام.

یه بغضه که خیلی وقته تو گلوم گیر کرده

دیگه داره خفم می کنه

و این دنیا هرچی داد زدم هیشکی صدامو نشنید

حداقل شما وبو بخونید تا بفهمید چی تو این جسم خاکی میگذره

...........

ای داد!چه سود وقتی چشمام به راهه؟؟

چه سود وقتی چشمام خیس اشکه؟

چه سود وقتی اونی که میخواد باشه نیست؟؟

چه سود وقتی دلمون شکستست؟؟

........

ای خدا شکر..

نمیدونم چه احساسی دارم

نمیدونم خوشحالم یا ناراحت

نمیدونم چقدر اشک ریختم

فقط میدونم ۲سال گذشت و من جای اینکه اونو فراموش کنم خودمو از یاد بردم.....

۴سال پیش بود.سال اول دبیرستان...دختر یکی از اشناهامون گفت فلانی ازت خوشش اومده و....

البته اون با یکی دوس بود که دایی اون پسر هم میخواست با من باشه

اینم گفته باشم رفیق نارفیقم قبل از اینا همه شماره منو بشون داده بود.طایفه ای شماره منو داشتن

من جوابم منفی بود ولی حمید دورادور به من اس ام اس میزد یه وقتایی

گذشت و گذشت تا اینکه بهش علاقه مند شدم

۱سال بود با هم ارتباط داشتیم.البته خجالت میکشیدیم باهم صحبت کنیم.فقط اس ام اس میدادیم

و یه وقتایی تو خیابون از کنار هم رد میشدیم.حتی ۱ بار هم باهم حرف ندیم

سخت بش وابسته شدم

دیگه واسش جون میدادم.قسم خوردیم خیانت نکنیم بهم.قسم خوردیم دروغ نگیم بهم.قسم خوردیم باهم تا اخرش بمونیم

تا این ۲سال پیش گفت میخوان دختر عمه ام رو به زور واسم بگیرن.گفت سرطان دارم.گفت برادرم فوت کرده.خواهرم فوت کرده و.......چقدر من تا صبح گریه میکردم به درگاه خدا که خودت عشقمو شفا بده.

یه جورایی میفهمیدم که دروغ میگه و تصمیم گرفتم به روش نیارم.بش میدون دادم ببینم چقدر خالی میبنده و اونم کم نمیوورد

و از من یه احمق به تمام معنا تصور میکرد..

البته رفیقمم ناجوان مردانه باهاش همکاری میکرد.شایدم بیشتر از اون دروغ میگفت و اگه به روشونم میووردم زیر بار نمی رفتن

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا

تا اینکه دوستم گفت زن گرفته و .....مطمئن بودم دروغ میگه..

فقط این وسط من سوختم و دیوانه وار اشک میریختم.....

فک میکردم اتفاقی افتاده به پاش موندم.۱ماه گذشت

۲ماه

۶ماه ۱سال

تا الان ۲ سال رفت

دیگه برنمیگرده...........

نمی خوام که برگرده

من موندم و ۲تا چشم خیس و یه دل داغون

خاک بر سر من با این جادم که از اولش خاکی بود.خاکش تو چشمم رفت

کورم کرد

واسه ادمی که تنها چیزی که بهم راست گفته بود فقط اسمش بود.اینقد سوختم به پاش

شاید اسمشم دروغ بود

خواستم دوباره عاشق بشم ولی بخدا دل اینو ندارم که حتی نگاه یه پسر دیگه کنم......

تا اینکه دوباره

چند روز پیش دیدمش

دوباره داغون شدم

خواستم برم سراغش بگم خر نیستم و دروغاتو به روت نیووردم

ولی بیخیال شدم و به خدا واگذار کردم که حالشو بگیره

حمیـــــــــد نمیبخشمت.....

حتی اگه آب شی بریزی تو زمین آهم پشت سرته و دامتنو بلاخره میگیره

 

اگر یار مرا دیدی به خلوت

بگو ای بی وفای بی مروت

غمم دادی و غمخوارم نکردی

سرو کارت به فردای قیامت.....

 

♥ ساعت 3:33 PM توسط پریسکـــــــــــــــ تنها*"